اولین تور سلوی قرار بود برای شب یلدا، ۲۹ و ۳۰ آذر برگزار بشه؛ اما به خاطر بارندگی و لغزنده بودن جاده، چند روزی جابهجا شد و بالاخره دوم و سوم دیماه کنار هم جمع شدیم.
با ماشینهای شخصی راه افتادیم و توی مسیر، گیتار زدیم و خوندیم و کمکم سفر شروع شد.
با هم شهر تاریخی عقدا رو دیدیم؛ قلعه رو گشتیم، دربارهی داستانهاش، کارکرد سازهها و چیزهایی که از دل این بنا باقی مونده شنیدیم، لمس کردیم و کشف کردیم.
بالای قلعه، کل شهر رو در سکوت و به وقت غروب تماشا کردیم؛ همون لحظههایی که آدم دلش نمیخواد زود تموم بشن.
شب، توی اتاقها دور هم بازی کردیم و حرف زدیم. حرفهامون از بازیها گذشت و تا سر میز شام ادامه پیدا کرد.
صبح روز بعد، با مزمونِ حسوحالمون و خوابهایی که دیده بودیم، نشستیم و کلاژ ساختیم؛ با همراهی یکی از هم سفرا یعنی آرزو، یک کلاژآرتیست خفن که کمکمون کرد چیزهایی که توی ذهن و حالوهوامون بود رو روی کاغذ بیاریم.
این اولین تجربهی تور سلوی بود؛ یک سفر چهار نفره، کوچک و صمیمی، با کلی گفتوگو، موسیقی، کشف، بازی و لحظههایی که قرار نبود فقط یک سفر باشن.
